تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

حمایت از مردم بحرین مقاومت فلق

90/02/15

بیانیه

ايام فاطميه يادآور دردها و اشكهاي كوثر نبيِّ خداست ، يادآور جمع فرياد و سكوت در گريه‌هاي شبانه است ، يادآور صورت سيلي خورده و پهلوي شكافته و نخلستان فدك است.ولي شگفتا كه زهراي منصوره اين مأموم معصومه از همه‌ي اين اتفاقات خبر داشته و مي‌دانسته بر اهل خانه‌اش و شيعيانش چه خواهد رفت. مي‌دانست و جز اشكهاي شباهنگام التيامي نبود...



محمد عبدالحسين فرحان
كودك ۶ ساله بحريني كه بر اثر استنشاق گاز اشك‎آور شهيد شد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کربلایی سلمان در |  لينک ثابت   • 

89/12/29

وزیر خارجه بحرین در لابی صهیونیستهای افراطی در واشنگتن


اینجا بحرین....
مظلومیت شیعه
ظلم وهابیون....

وزیر خارجه بحرین در لابی صهیونیستهای افراطی در واشنگتن

وزیر خارجه بحرین در لابی صهیونیستهای افراطی در واشنگتن

نوشته شده توسط کربلایی سلمان در |  لينک ثابت   • 

89/11/24

داستان


در ابتدای کوچه و در میان آن ایستاده بود و خیلی معمولی به خیابان و ماشینهایی که رد می شدند نگاه می کرد. بچه ها داشتند در انتهای کوچه هفت سنگ بازی می کردند. به ناگاه توپ هفت سنگ به سمت او پرتاب شد. با یک حرکت سریع توپ را گرفت و از برخورد شدیدش با خود جلوگیری کرد. بچه ها از این کار او به وجد آمدند و هیجان زده شدند، منتظر بودند  توپشان را پس دهد تا بازیشان را از سر بگیرند ولی انگار قصد نداشت آنرا پس دهد. توپ را به زمین و گاهی هم به دیوار میزد و می گرفت . بعضی وقتها هم در فاصله ی پرتاب توپ به زمین یا دیوار چرخی میزد. بچه ها همینطور مشغول تماشای نمایش دادن او بودند و خوششان آمده بود. چندی بعد به نوک تیر چراغ برق اشاره کرد و توپ را دقیقا به نوک تیر زد سپس به تابلوی بوق زدن ممنوع اشاره کرد و توپ را دقیقا به وسط آن کوبید.  حرکاتش را عوض کرده بود و به جای پرت کردن توپ به دیوار نقطه ای را نشان میداد سپس توپ را دقیقا به همان نقطه میزد. بچه ها دیگر کاملا مسحور حرکاتش شده بودند و بعضیهایشان جاهای مختلفی را هم به او پیشنهاد می کردند. با انگشت به لامپ روشنایی کوچه ، خودرویی که زیر آن پارک شده بود و گربه ای که در زیر آن نشسته بود اشاره کرد و توپ را چنان پرتاب کرد که لامپ شکست و توپ به خودرو برخورد کرد و دزدگیر آن را به صدا در آورد و با این صدا گربه با فریادی از زیر آن فرار کرد بعد ناگهان فریادی کشید و بچه ها که خیلی کیفور شده بودند هم به تبعیت از او داد زدند. توپ را برای بچه ها انداخت و به خودروی دیگری که پارک شده بود اشاره کرد یکی از بچه ها که از بقیه درشت تر به نظر میرسید با توپ محکم به آن کوبید، صدای دزدگیر آن بلند شد ،  بچه ها با او از ته دل فریاد زدند . مدام به اینطرف و آنطرف اشاره می کرد و بچه ها به نوبت توپ را به نقاط مورد اشاره ی او میزدند. تا اینکه به پنجره ای اشاره کرد، شیشه ی آن شکست و توپ درون خانه افتاد ، بچه ها دیگر توپ نداشتند ولی او هنوز داشت به نقطه ای دیگر اشاره میکرد . بچه ها سنگ برداشتند و به جاهایی که می گفت پرتاب کردند. شیشه ی خودرو ها ترک خورد، بدنه آنها رنگ پریده و زخمی شد، شیشه ی پنجره های کوچه شکست، لامپ چراغهای برق ترکید، کوچه پر از هیاهو شده بود، تا اینکه پدر و مادر بچه ها آمدند و هر کدامشان فرزند خود را برد، بعضی با داد و بیداد بعضی با آرامش بعضی هم با کتک. او مانده بود و کوچه ای خالی و خرابیهایی که به بار آمده بود، پدر و مادر ها خیلی از دستش عصبانی بودند و زیرلب غرولند می کردند. خودش خیلی خوشحال بود ،اینکه توانسته بود رئیس باشد و حکم براند برایش احساس غرور می آورد. بچه ها رفته بودند،‌کوچه خالی بود، بچه ها فهمیده بودند که کار بدی کرده اند، ولی او هنوز سر کوچه ایستاده بود و با احساس غروری که از رئیس بودن به او دست داده بود سعی داشت از کارش دفاع کند و همچنان به اطراف اشاره می کرد، میدانست که اگر اینکار را نکند دیگر نه رئیس است و نه معمولی و نه وجود دارد...


پ.ن :اگر درخواست مجوز داده ای یعنی : ای کسانیکه به تقلب در انتخابات ایمان آورده اید و اصل ولایت فقیه را قبول ندارید من شکر بسیار غلیظی خورده ام و بیخود گفته ام دولت قانونی نیست و نظام دیکتاتوریست.

پ.ن ۲ : اگر واقعا امید داشته ای این درخواستت به مجوز راهپیمایی برای مخالفین نظام و متحتکین به امام حسین (ع) منتج شود امیدوارم خدا شفای عاجلت دهد.

پ.ن۳ : اگر فکر کردی امضای کروبی زیر اون درخواست به درخواستت اعتبار میده ....انشالله به درجات پایین تر لژ سقوط کنی!

پ.ن ۴: اگر منظورت اطلاع رسانی برای برگزاری یک تجمع بوده و مثلا به نظام کلک زدی پس خودت قبول داری اون شبکه های اجتماعی عظیمی که ازشون حرف میزدی سرابی بود از توهم و جاذبه های جنسی.

پ.ن ۵: خدا را شکر که دشمنان ما از احمق ها هستند. امام سحاد علیه السلام

پ.ن۶ : انقلاب مصر برگرفته از اغتشاش سبز شماست؟ یا انقلاب رنگی اوکراینو گرجستانو امثالهم؟ انسان طاغی توهم سبز تو لکه ی ننگی بود بر دامن انقلاب ما ای که خدا از سر تقصیراتت بگذرد... تمام کسانی که میشناسم و در راه خیابان سوزی های تو بودند عجیب در دام جاذبه های جنسی و توهمات سراب گونه ی تو غرقند.....خدا هدایتشان کند....

پ.ن ۷: میدانی چرا پرچم یمانی هدایتگر تر از پرچم خراسانیست؟.......بخاطر تو......

 

نوشته شده توسط کربلایی سلمان در |  لينک ثابت   • 

89/10/28

سکولاریسم علمی

۲۵ دی ۸۹ ، ساعت ۲ امتحان درس فیزیولوژی جانوری ۲ داشتم... سوال ۱۳ این بود :

طبیعت مشکل روی هم قرار گرفتن گویچه های ششی را چگونه حل کرده است؟

اینکه جواب سوال چه بود و گویچه های ششی چه چیزی هستند مهم نیست و اینکه جوابی که می نوشتم درست است یا غلط برایم اصلا مهم نبود .... در انتهای جوابم نوشتم:

"طبیعت هیچ چیزی را نمی تواند حل کند، خدا این کار را کرده است،‌ طبیعت مفعول است."

قوانین طبیعی مخلوق خداوند هستند و ما تنها دانه ی گندم را می کاریم...
همین مباحث است که می شود جدایی دین از علم، جدایی دین از سیاست، حکومت، زندگی...همین مباحث به ظاهر ساده است که کم کم می شود فتنه....گوش چه کسی شنواست...اصلا کو گوش!...دیشب دیدم در دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران هم آقای زیبا کلام سه سوال در امتحانی اوپن بوک داده بود که در آنها خواسته شده بود اصلیترین تکیه گاههای نظام مقدسمان نقد شود... (+) گویی این داستان خیلی جدی تر از این حرفهاست... من که یک دانشجوی آزادم ( یعنی در دانشگاه آزاد ) اصلا نباید حرف بزنم چه رسد که دلخور باشم ...اگر به من بود که تمام سوالات را کنار می گذاشتم و تنها به همین موضوع می پرداختم که چرا چون کمی می دانید خدا را فراموش کرده اید ؟ علم سکولار در صدد چه منافعی هست که خدا را مانع خود می بیند؟ 
به نظرم باید به جای بومی کردن علوم انسانی تمام علوم را خداگرا کنیم .... و این هم تنها با خداگرایی اساتید ممکن است نه با تغییر بچه گانه کتب درسی یا اضافه کردن چند واحد درسی به مجوعه دروس اجباری .
خیلی حرف داشتم که نشد بگویم و بنویسم و چون بغض در گلو میماند و سکوت ۷ ماهه ی وبلاگ را شکست...

 کتاب "سکولاریسم: ریشه های پنهان  کفر" نوشته ی مایک کینگ
کتاب "سکولاریسم؛ریشه های پنهان کفر" نوشته ی مایک کینگ که بر روی جلد آن تصویر کارل مارکس بنیانگذار عقاید اولیه کمونیسم ، زیگموند فروید روانشناس و چارلز داروین زیست شناس قرار دارد


پ.ن  : اگه بحث نمره در میون نبود...
نوشته شده توسط کربلایی سلمان در |  لينک ثابت   • 

89/03/31

عروج شمع ...

                      شهید دکتر چمران

در سحرگاه سی‏ویکم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته‏ای از دوستان صمیمی او می‏گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می‏نگریستند. از در و دیوار، ‌از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می‏وزید و گویی همه در سکوتی مرگبار منتظر حادثه‏ای بزرگ و زلزله‏ای وحشتناک بودند. شهیدچمران، یکی دیگر از فرماندهانش را احضار کرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی کند و در لحظه حرکت وی، یکی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: «همانند روز عاشورا که یکایک یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینک خود او همانند ظهر عاشورای حسین(ع) آماده حرکت به جبهه است.»
همة‌ اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می‏کردند و با نگاه‏های اندوه‏بار تا آنجا که چشم می‏دید و گوش می‎‏شنید، او و همراهانش را دنبال می‏کردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می‏کرد.
سال‏ها یاران و تربیت‏شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در کنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش‏های سخت محک می‏زد و می‏آزمود، او را هر چه بیشتر می‏گداخت و روحش را صیقل می‏داد تا قربانی عالیتری از خاکیان را به ملائک معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. «من چیزهایی می‏دانم که شما نمی‏دانید.»
به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت‏الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات کرد. برای آخرین‏بار یکدیگر را بوسیدند و بازهم به حرکت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همه رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت فرمانده‏شان، ایرج رستمی را به آنها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره‏ای نورانی و دلی مالامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‏برد.»
سخنش تمام شد، با همه رزمندگان خداحافظی و دیده‏بوسی کرد، به همه سنگرها سرکشی نمود و در خط مقدم، در نزدیک‏ترین نقطه به دشمن، پشت خاکریزی ایستاد و به رزمندگان تأکید کرد که از این نقطه که او هست، دیگر کسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره که از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی‏های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دکتر چمران دستور داد  رزمندگان به سرعت از کنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند و هر یک در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادثه‏ای جانکاه بودند که ناگهان خمپاره‏ها در اطراف او به زمین خوردند و با اصابت یکی از خمپاره‏های صدامیان، یکی از نمونه‏های کامل انسانی که مایة‌ مباهات خداوند است، یکی از شاگردان متواضع علی(ع) و حسین(ع)، یکی از عارفان سالک راه حق و حقیقت یکی از دانشمندان بزرگ و با تقوای اسلام و یکی از ارزشمندترین انسان‏های علی‏گونه و یکی از یارانشهید دکتر چمران باوفای امام‏خمینی(ره) از دیار ما رخت بربست و به ملکوت اعلی پیوست.
ترکش خمپاره دشمن به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد و ترکش‏های دیگر صورت و سینه دو یارش را که در کنارش ایستاده بودند، شکافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهره ملکوتی و متبسم و در عین‏حال متین و محکم و موقر آغشته به خاک و خونش، با آنکه عمیقاً سخن‏ها داشت، ولی ظاهراً دیگر با کسی سخن نگفت و به کسی نگاه نکرد. شاید در آن اوقات، همانطوری که خود آرزو کرده بود، حسین(ع) بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین(ع) و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملکوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاکیان را نداشت.
در بیمارستان سوسنگرد که بعداً به نام شهید دکترچمران نامیده شد، کمک‏های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس که فقط جسم بی‏جانش به اهواز رسید و روح او سبکبال و با کفنی خونین که لباس رزم او بود، به دیار ملکوتیان و به نزد خدای خویش پرواز کرد و ندای پروردگار را لبیک گفت که: «ارجعی الی ربک راضیه مرضیه»
از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حرکت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلکه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی ملل مستضعف و زاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند.

  http://www.chamran.org/old/biography.htm


 پ ن : بحق شهید دکتر چمران یکی از برجسته ترین و ناب ترین الگو های جوانان ما بود و هست......
کاش درکش کرده بودم....کاش یک بار دیده بودمش ......هرچند میدانم اگر اینچنین می شد نیز جز اشک ریختن هیچ کاری نمی توانستم بکنم.......

نوشته شده توسط کربلایی سلمان در |  لينک ثابت   • 

89/03/14

حجاب و پوشش اسلامى

 

اصل حجاب مربوط به احکام ویژه بانوان است و اتکاى آن, بر تفاوت هاى طبیعى و ساختارى زن و مرد استوار مى باشد. غربى ها به دلیل این که اصل عدم توجه به جنسیت در تقسیم کار را محور تمدن و عامل پیشرفت دانسته اند, تحلیل درستى از حجاب و فرهنگ آن ندارند; از این رو زنانحجاب را بین گزینش انسانیت محورى در محیط کار, و یا مرد محورى و ابزار جذّاب بودن براى خوشایند مردان, مردد ساخته اند, و در نتیجه به جدایى آنان از ارزش ها منجر گردیده است.
در جوامع اسلامى, بر اثر تأثیر متقابل فرهنگ ها, شاهد کاهش کیفیت حجاب هستیم. این پوشش اسلامى با این که به حسب ظاهر, بار سیاسى ندارد, ولى بر خلاف انتظار, دیروز و امروز در معرض شدیدترین حملات قرار گرفته است. هر از چند گاهى در کشورهاى غربى قانونى بر ضد آن به تصویب مى رسد و زنان و دختران به جرم پوشش اسلامى از تحصیلات دانشگاهى ممنوع مى شوند. آنان مانند مزدورانى چون آتاتورک و رضا خان به کشف حجاب اجبارى دست نمى زنند تا با واکنش مردم مواجه شوند, لیکن با تصویب چنین قوانین ضد انسانى و ضد آزادى, حلقه محاصره را بر زنان با حجاب تنگ تر ساخته تا در نهایت خود, حجاب را بر دارند و هم رنگ زنان جوامع غربى گردند. شایسته است ملت هاى اسلامى در مقابل این نوع تهاجم فرهنگى از خواب غفلت بیدار شده و موضوع حجاب را عمیق تر از گذشته بازنگرى نمایند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کربلایی سلمان در |  لينک ثابت   • 

88/12/11

وهابیت

آمده است که هر لحظه جنگیست بین خیر و شر و این گزاره بقدری چالش برانگیز بوده و هست که
می توان در تاریخ بشریت از اعصار و قرون سنگینه تا همین چند ثانیه پیش که این صفحه را باز کردید در موردش سخن راند و برای دیدگاهش تواریخ ذکر کرد. بطور مثال در تفکر زرتشتی نبردی ۱۰۰۰ ساله بین نیروهای نیکی و اهریمنی در جریان است که در پایان با پیروزی سوشیانت ( موعود آخرالزمان زرتشتی)  نیکی پیروز می گردد.  در مسیحیت برای وجود شر موجودیتی همتراز خوبی در نظر گرفته شده و دعوایی (!) که بین این دو برقرار است تا ظهور دوباره ی مسیح (ع) طول می کشد و در این حین گاهی بدی پیروز می شود و سپس خوبی با نفس خود بر بدی علی رغم قدرت بیشترش از خوبی غلبه می کند. ( که بلا استثناء  در تمام فیلمهای هالیودی این موضوع  دیده می شود.) دیدگاه یهود هم که با بحث آرماگدون و جنگ جهانی اش زبانزد است. آنچه در بین تمام این بینشها یکسان است همترازی ای است که نیروی شر با نیروی خیر دارد و دیده می شود که نیروی شر بصورت مبالغه آمیزی قوی نشان داده شده و نیروی خیر جز نفس خوبی چیزی برای در افتادن با آن ندارد و همین عدم داشتن تجهیزات هم قدرت باعث می شود تا موقع آخرالزمان و شکست نهایی بدی، نیروی خیر شکست بخورد و مداوماً در معرض ضعف باشد.
چنین دیدگاهی باعث بوجود آمدن داستان اغراق آمیزی در صهیونیسم تحت عنوان هولوکاست شد.
دین اسلام که کتاب آن از دستبرد تحریف در امان مانده است اما چنین موجودیت  افراطی ای برای شیطان و شر قائل نیست ولی واژه ای را به نام جهاد معرفی می کند و بزرگترین جهاد را جهاد با نفس میشناساند.  ولی امروزه می بینیم که بعضی افراد که به سمت کعبه نماز میگزارند تنه به تنه ی دیدگاههای غیر اسلامی و شرّ اغراقی می زنند و راه یهود و نصاری را آب و جارو می کنند.
 مثلی می گوید اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست.
پس از گذشت سالیان طولانی از رحلت پیامبر (ص) امروزه مسلمانانی با مذاهب مختلف از محب اهل بیت (ع) تا پیرو سلف صالح به تلاوت قرآن مشغولند. در میان این مذاهب عده ای هستند که از جهاد تعریفی مغایر با بقیه دارند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کربلایی سلمان در |  لينک ثابت   • 

88/11/19

گرد و غبار


وقتی صحبت از "چه خواهد شد"  می شود، بسیاری از عوام رو به فال و کف بینی یا پیشگویی می آورند و در بین این همه اتفاقات ریز و درشتی که احتمال رخ دادنشان ( با توجه به اختیار انسان) می رود گاهی انگشت شمار وقایعی درست اتفاق می افتند و اکثر موارد خیر. ولی گاهی وقایعی هستند که انسان با بینش و تدبیر خود می تواند وقوع آنها را صددرصد پیش بینی کند و در انجام شدنشان هم پشیزی شک به خود راه ندهد، اینگونه پیشامدها همیشگی هستند و در طی تاریخ همچنان و همواره بوده اند، هستند و خواهند بود. اما آنچه بر ارزش ِ وقوع این اتفاقات می افزایند همانا بینش وسیعیست که بازگو کنندگانشان دارند .بینشی که از طلا ثمینتر است.
در طی این وقایع اخیر عده ای این بینش را به خرج دادند و عده ای اصلا طرفش هم نرفتند و نمونه هایشان خارج از فضای این مطلب است. نکته ای که در این میان مهم می نمایاند اهمیت شدید و بسیار حیاتی این آگاهی ذهنیست که در همه ی امور استفاده از آن ضروریست.
اینکه کاری انجام شود و در پس آن نگاهی به سیر وقایع حاصل از عمل وجود داشته باشد به نوبه ی خود باعث جلوگیری از به خطا رفتن و در قدمهای بعدی منتج به کمال کل و مدینه ی فاضله خواهد شد.
به طور کلی داشتن آگاهی ذهنی و دانستن "سپس چه می شود" باعث بوجود آمدن پایه ها و بسترهای پایدار برای تحقق اهداف و اعمال است.
در فتنه ی اخیر ( که بسیار بسیار مورد مناسبی برای بررسی و تحقیق در مورد پیشها و پسها است) کمی داشتن این آگاهی ذهنی بطرزی عجیب به فهمیدن نیات و نظریات آینده ی تحرکات باصطلاح اصلاح طلبانه و روشنفکر می انجامید.
برای مثال حرکت عجیبب اعلام خود به عنوان پیروز انتخابات توسط کاندیدای سابق و فتنه گر فعلی در شب انتخابات نشانه ای بود مبنی بر تحرکات اغتشاشگرانه و طاغی گری ای که پس از اعلام نتایج شکل داده خواهد شد. یا حرکت مشکوک مصاحبه با بی بی سی فارسی یا سناریوی اعلام کاندیداتوری خاتمی و سپس پس گرفتن آن به دلیل اعلام حضور موسوی یا عدم حضور این آقایان در نماز جمعه ی پس از انتخابات  به امامت آقا یا سناریوی قتل ندا آقا سلطان یا شعار نه غزه نه لبنان یا شعار ضدیت با ولایت فقیه یا قتل علی موسوی همه نشانه هاییست  برای اذهان بیدار و بازگو کننده ی آنچه اتفاق افتاد.
یکی از نکات جالب این وقایع اخیر باز شدن دری بسوی درک بصیرت به معنای تام بود و این خود از عنایات پروردگار است. اکنون که از اتفاقات مذکور چندی گذشته است می بینیم که خط سیر حوادث آنقدرها هم که عده ای فکر می کردند تار و محو و نامعلوم نبوده است و سرگرم یودن به زندگی روزمره و تنها جلوی پا را دیدن، باعث شده بود عده ای بگویند معلوم نیست حق با کیست.
اکنون ولی آرام آرام فضای غبار آلود آن بیانیه های چندین نفر نویسنده در حال فرو کش کردن است و نقاب از چهره های بالماسکه در حال افتادن .
همیشه شاخصی هست که جق از باطل باز شناخته شود،فقط بایستی در پس زمینه ی افکار خود مد نظر داشت که فتنه در گرد و غبار زنده است.
این چند روز که زمزمه های "۲۲ بهمن سبز" ،"در۲۲بهمن بلندگوها به عناصرافراطی سپرده نشود " ،مصاحبه با سایت کلمه و مانور خبری سایتها و خبرگزاریهای خارجی به همراه تحرکات عناصر اصلاح طلب داخلی و بعضی حرفهای سران غربی نشان دهنده ی اینست که در ۲۲بهمن یا روزهای نزدیک به آن به دلیل اینکه سکوت، برابر مرگ این عده ی طاغی است شاهد تحرکاتی از جانب این فرقه ی رنگی خواهیم بود. به هر حال سران این فتنه خوب میدانند که عمر این رنگ بندیها، به آشوب و خودی نشان دادن گرده خورده است.(که همینم از کوته فکریشان است).
زمانی که گرد و غبار در اذهان فروکش کند و زمانی که اغنای فکری پدیدار شده باشد، موسوی کاریها و سبز بازیها به سراشیبی حیات خود میرسند.....، ناقوس این سقوط هم اکنون نواخته شده است.
شاید بخواهند انتقام  ۹دی را بگیرند، ولی کور خوانده اند، هوا این روزها مژده ی یک روز بهاری را میدهد......با بارانهای رحمتش.....


  پ.ن  : آقا جان......چشممان به یاری توست........
  پ.ن۲: این سیر ِ ابراز وجود کردن این موسویه تموم نمیشه که.....

نوشته شده توسط کربلایی سلمان در |  لينک ثابت   • 

88/10/21

دشمن شناسی


بصیرت.....بصیرت.....بصیرت.....
این کلمه برای خیلی از جماعت عام جز یادآوری کردن دروس مدرسه چیز دیگری نداشت، استفاده از این کلمه شاید تا همین چند ماه پیش آنقدر کم بود که اگر در یک تاکسی نشسته بودید و به راننده ای که ورود ممنوع می رود می گفتید " آقا بصیرتتو ببر بالا " شاید با این جواب روبرو می شدید که " مرتیکه بابات احمقه!" و استفاده ی روزمره و محاوره از این کلمه انگشت شمار و در بین خواص بود.

                                           


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کربلایی سلمان در |  لينک ثابت   • 

88/10/09

عاشورائیان


امروز هر چه خواست دل تنگمان گفتیم......

 تجمع مردمی برائت از منافقین
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کربلایی سلمان در |  لينک ثابت   •